جوجوی کوچولوی من

خدا جای شکرشو باقی میذاره

از روز 12 انتقالم (23 اردیبهشت) که بی بی چکم منفی شد خیلی غصه دار بودم و گریه میگردم ولی بازم یه امید کم رنگی داشتم و میگفتم شابد آزم جوابش فرق داشته باشه پنجشنبه 26 اردیبهشت صبح با سیاوش رفتیم بیمارستان آبان نا امید بودم ولی بازم ..... تو بیمارستان موندیم تا جواب حاضر بشه. وقتی جواب آزم اوومد و قیافه گرفته سیاوشو دیدم فهمیدم تمام امیدم از بین رفته. داغون شدم انقدر که حتی نمیتونستم از جام بلند بشم و حرکتی کنم. به سیاوش گفتم بره قسمت ای وی اف و بده تکرار آز رو توی دفترچم بنویسن ولی بعد مجبور شدم به هر بدبختی بود خودم برم بهم گفتن داروهاتو قطع نکن و شنبه آزمایش رو دوباره تکرار کن. گفتم عدد 2 که دیگه حتی اگه بشه 10 هم بازم منفیه گفت اشک...
29 ارديبهشت 1392

سلام دوباره

سلام به جوجوهای خوشگلم پنجشنبه 12 اردیبهشت شما جوجوهای عزیزم رو انتقال دادن به شکم مامانی. انشاا... که خوب باشین فکر میکردم انتقالم شنبه یا یکشنبه بعد باشه ولی 4 شنبه که روز مادر هم بود (11 اردیبهشت) وقتی رفتم پیش دکتر پاکروش بهم گفت آندومترت خیلی خوبه و برو واسه فردا وقت بگیر. خیلی ترسیدم. آخه هم تنها بودم هم آمادگیشو نداشتم. خدارو شکر صبح آرایشگاه رفته بودم . زود رفتم وقت گرفتم. میخواستم عصری برم خونه مامانم اینا برای روز مادر ولی انقدر استرس داشتم که زنگ زدم گفتم نمیام ولی دلم نیومد آخر شب ته چین درست کردم (ته چین رو برای پنجشنبه که بابای سیاوش میخواست بیاد آماده کرده بودم و فقط قرار بود دم بکشه که با این برنامه ها کنسل شد) و ...
17 ارديبهشت 1392
1